
جوانی هایت را با بچگي هایم پیر کردم مرا به موی سپیدت ببخش مادر میلاد بانوی دوعالم به همه ی بانوان مبارک
تو را من چشم در راهم... نمیدونی چقدر خوشحالیـــــــــــم دلم برات تنگ شده , همه مون منتظرتیم عزیزم.... ماه های سختی رو گذروندی وگذروندیم خدایا شکرت دنیــا را به مادرم دادی
سلام مخاطب دورم . . . من الان یه النای خوشحالم یعنی جدی گفت ؟ ! همونی که گفت فردا روز شادیه ... برات بعدا" تعریف میکنم که چطوری اشک شوق میریختیم خدایا فقط جدی باشه ، بعد از ماه ها خنده اومد به کلبه ما؟ یعنی میشه ؟ لطفا" برام دعا کنید دوستان بعدا" نوشت : مرد قولت قول بود...
دلم میخواست زمان را به عقب برگردانم نه برای اینکه آنهایی که رفتند را برگردانم فقط برای اینکه نگذارم بروند برای مخاطب خاص این عکس
انسان ها هر از چند گاهی ، از جایی می افتند از لبه پرتگاه از پـا از نفس ازاین ور بوم از دماغ فیل از چاله به چاه از عرش به فرش از چــشــم ازچــــشــــم از چـــــشـــــم - بد نیست تا دیر نشده این مطلب آقای سعیدی رو بخونید کلیک کن
بانوي نور...
شرمنده ايم كه بهاي حسيني شدن ما , بي حسين , شدن تو بود و شرمنده تر آن كه تو بي حسين شدي و ما حسيني نشديم... _ افسوس که ناموس خدا را کشتند . . .
_بعضی زخمها هست ؛ که هر روز صبح باید رویشان را باز کنی ، نمک بپاشی ... ( دلم برات تنگـ شده داداشی جونم)
گاهی چقدر دلم برای یک خیال راحت تنگ می شو د . . . یعنی تمام سال اینجوری پیش میره خدا ؟ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد
_ به زودی ( ایشا ا... ) خونه تکونی اساسی میشه نمی گم به این زودی ؛ اما بهار 91 _فکر کنم خیلی وقته وبلاگم کسل کننده شده ...


چمن ها زير پايم خشكيدن پس كجايي. . .
داداشی دلم برات تنگ شده ؛ بیا

همه گويند به تعجيل حضورش صلوات...
كاش اين جمعه بگويند به تبريك حضورش صلوات
اللهم عجل لولیک الفرج
بعدا" نوشت : به زودی لینک تکونی اساسی میشه
، از دیروز خنده بر لبامون اومده













چه روزایی بدیه ، سالی که نکوست از بهارش پیداست ...

من فقط میترسم
که در شلوغی آن دنیا مادرم را پیدا نکنم ... فقط همین




